تبلیغات
اگر رفتم تو یادم کن اگر رفتم تو یادم کن اگر رفتم تو یادم کن


 

عشق نمی پرسه که تو کی هستی؟ 

 عشق فقط میگه تو مال منی...

عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟

   فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی...  

 عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟

  فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته...

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟

     فقط میگه همیشه با منی...

 عشق نمی پرسه که دوستم داری؟

       فقط میگه دوستت دارم...

لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن 1386ساعت 11:01 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

میدانم نباید به دنبال سایه دوید

میدانم نباید به سراب ها دل بست

میدانم نباید در پی تصویر آینه بود

میدانم نباید در جست وجوی ردپای عشق در بیراهه ها گم شد

میدانم نباید به آبی آسمان تکیه کرد

میدانم نباید در باتلاق اندوه آب تنی کرد

میدانم نباید پا برهنه با چتر بسته زیر باران قدم زنان آواز خواند

 

من تمام اینها را میدانم اما هم چنان غوطه ور در دریای بی کران نباید ها به دنبال سایه خشکی میگردم.

 

لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن 1386ساعت 11:01 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

 
 
           

   

لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن 1386ساعت 11:01 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()


كرامت عشق من بی كرانه است چون دریا
عشق من ژرف است باز چون دریا
هر قدر به تو بیشتر می بخشم، بیشتر دارم
برای هر دوی ما بی انتها

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 5 دی 1386ساعت 07:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

 

نگاهت در نگاهم نقش بسته

گل رویت به چشمانم نشسته

بده رخصت ببوسم دستت ای دوست

که زنجیر غم از پایم گسسته

دوچشمانت دو خورشید سیاه است

لبانت ارزومند گناه است

چگونه  از تو پوشم چشم وقتی

تمام زره های من نگاه است

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 5 دی 1386ساعت 07:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

 

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

             عشق یعنی قطره دریا شدن                  

عشق یعنی دیده بر درب دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن!  

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 5 دی 1386ساعت 07:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

نمی دونم چرا وقتی باهاش حرف می زنم بغض می كنم...!
چی كار كنم دست خودم نیست...
همش نگران اینم كه نكنه دفعه ی آخری باشه كه صداشو می شنوم.
خدایا چی می شد كه اونو هیچ وقت ازم نمی گرفتی...؟!
چی می شد اگه برای همیشه مال هم و برای هم بودیم...؟!
خدایا من عاشقشم...دوستش دارم...دوست ندارم حتی یه لحظه ناراحتیشو ببینم...!
من واقعا" نمی دونم چه جوری دارم ندیدنشو تحمل می كنم...!!!
 
خیلی حرفا دارم كه بنویسم ولی نمی دونم چرا هروقت خواستم در مورد عشقم صحبت كنم،اشكام در اومده

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 5 دی 1386ساعت 07:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 5 دی 1386ساعت 07:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

گفتمش آغاز درد عشق چیست ؟

گفت آغازش سراسر بندگیست

گفتمش پایان آن را هم بگو

گفت پایانش همه شرمندگیست

گفتمش درمان دردم را بگو

گفت درمانی ندارد بی دواست

گفتمش یك اندكی تسكین آن

گفت : تسكینش همه سوز و فناست

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 13 آذر 1386ساعت 10:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

وقتی از تو دل بریدم جز خودت چیزی ندیدم

پی هر كسی كه رفتم آخرش به تو رسیدم

حالا كه رفتم و گشتم می بینم تكی تو دنیا

نمیشه تو رو عوض كرد حتی با شبای رویا

اسمتو ،عشقه تو رفته تو رگ و تو خون و ریشه

یادته خواستی بمونم ناله كردم كه نمی شه

جرم ما چی بود عزیزم كه ما رو قربونی كردن

خودشون رهان و آزاد ما ها رو زندونی كردن

حالا كه رفتم و گشتم می بینم تكی تو دنیا

نمی شه تو رو عوض كرد حتی با شبای رویا

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 13 آذر 1386ساعت 10:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

عشق یعنی حسرت شبهای گرم

            عشق یعنی یاد یک رویای نرم

                        عشق یعنی یک بیابان خاطره

       عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

                 عشق یعنی گفتنی با گوش کر

                           عشق یعنب دیدنی با چشم کور

           عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت

                    عشق یعنی آخر خط بهشت

                               عشق یعنی گم شدن در لخظه‌ها

                عشق یعنی آبی بی انتها

                           عشق یعنی یک سوال بی جواب

                                        عشق یعنی راه رفتن توی خواب

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 13 آذر 1386ساعت 10:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

 

زیر این سقف کبود


راز ماندن در چیست ؟


گفت: دررفتن من


کوه پرسید :و من؟


گفت :در ماندن تو


بلبلی گفت:ومن؟


خنده ای کرد و گفت:


در غزلخوانی تو


آه از آن آبادی


که در آن کوه رود


رود مرداب شود


ودر آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد


ونخواند دیگر


من و تو بلبل و کوه و رودیم


راز ماندن جز


در خواندن من ماندن تو رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست بدان

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 13 آذر 1386ساعت 10:12 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

خیال نکن بدون تو می میرم 

گفته بودم عاشقم حرفم را پس میکیرم

اگه عاشق شدن یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

خانه دل جای هر بیگانه ای نیست

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 1 آبان 1386ساعت 11:10 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

با دلی بی تاب می خوانم تو را
مثل شعری ناب می خوانم تو را
در كنار جویباری از غرل
با سرود آب می خوانم تو را
شب به قصد كوچه بیرون می روی
در شب مهتاب می خوانم تو را
خستگی را می تكانم از تنت
با زبان خواب می خوانم تو را
با لبانی كه عطش بو سیده است
با صدای آب می خوانم تو را
عكس خاموشم كه تا پایان عمر
با دلی بی تاب می خوانم تو را
 

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 1 آبان 1386ساعت 11:10 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

خداحافظ گل همواره در یادم . خداحافظ

نگار خوش خط وخالم . پریزادم .خداحافظ

اگر چه حتم دارم که مرا از یادخواهی برد

ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ

ترا با لحظه های سبز و شیرینت رها کردم

و خود چون برگ پاییزی که افتادم

خداحافظ.خداحافظ .خداحافظ.خداحافظ....

 

                            

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 1 آبان 1386ساعت 11:10 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

چشم به راهم

چشم به راه تو که با آمدنت به خاک جان تازه می بخشی

چشم به راه تو که زندگی را قشنگتر از همیشه می کنی

چشم به راه تو که با آمدنت زیبایی ها رو دو چندان می کنی

چشم به راه تو که تمام هستی منتظرت هستند

بیا تا دوباره تمام وجودم به دست تو شسته شود

بیا تا دوباره بوی عطر تن تو دیوانگان را مست کند

بیا ای نم نم بارون

ای شفافتر از آفتاب

ای بارون پاییزی...

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 1 آبان 1386ساعت 11:10 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

خیلی وقته كه چشام خسته شدن از شبای سرد و تارو انتظار

خیلی وقته كه میخوام گریه كنم شونه هات رو باز برای من بیار

خیلی وقته كه دلم پر میزنه برای لحظه های گذشته

برای گریه های شبونه و اشكای نقره ایه رو گونه

عشقه همه آدما دروغیه الكی آدم رو دلخوش میكنه

برا مدتی ازت خسته میشن به تو و به عشق تو پشت میكنن

اما باز با این همه دوستت دارم نمیتونم از چشات دل بكنم

عزیزم عزیزم یه روزه مردنی هست بزار تو آغوشه تو جون بكنم

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 1 آبان 1386ساعت 11:10 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

http://www.irfuny.mihanblog.com

 

همون که فکر نمی کردیم نموندش              دیدی رفتو دل ما رو

سوزوندش

 

دیدی عشقی نبود در تارو پودش               دیدی گفت عاشقه، عاشق نبودش

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد 1386ساعت 01:06 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

دل داده ام بر باد بر هر چه بادا باد


مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد


ای عشق از  آتش اصل و نسب داری


از تیره بادی از دودمان باد


آب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر


از بوی تو آتش در جان باد افتاد


هر قصر بی شیرین چون بیستون ویران


هر کوه بی فرهاد کاهی به دست باد


هفتاد پشت ما از نسل غم بودند


ارث پدر ما را اندوه مادرزاد


ازخاک ما در باد بوی تو می آید


تنها تو می مانی ما می رویم از یاد

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد 1386ساعت 01:06 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()

بودنم را هیچکس باور نداشت

هیکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده ست در این گور سرد

بودنش را هیچکس باور نکرد

لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد 1386ساعت 01:06 ق.ظ توسط مسیح
|
نظر ها ()